فرداي من حتی، تنهاتر از ديروز و امروزست.
فرداي من بي شك، شاكي ز تكرار مكررهاي امروزست.
فرداي من بي شك، تعبير بي رنگي از اين غمنامه ي فرسوده خواهد داشت.
ساز بد آهنگ دلم فردا، نفرين ناكوك حياتم را، فرياد خواهد ساخت.
فرداي من در انتظار ريزش آوار، رخت عزا بر قامت خورشيد خواهد دوخت.
از خانه ام فردا، ويرانه اي بر جاي خواهد ماند.
من اشك هايم را، بر شانه هاي كاذب يك دوست باريدم،
فردا دلم ديگر مجال گريه را از دست خواهد داد.
ناگفته هايم را، در گوش يك بيگانه نجوا كرده ام ديروز،
فردا دلم مي ميرد و لب بسته خواهد ماند.
نژلا