تبليغاتX
شازده کوچولو خیلی وقته بزرگ شده
قصه های کهنه ای که تا همیشه نو می مونند اگه شما بخواهید

سحر ديريست در اندوه من خفته

شبم از نور مي پرسد ، لبم لبخند مي خواهد.

فضاي خانه ام در ناله مي گريد

غمم غمخوار مي جويد، سرودم ساز مي خواهد.

نگاهم خسته از ماندن، از اين جا ناي رفتن نيست

سفر همره ، گناهم مجرمي پابند مي خواهد.

مرا آواره مي خوانند ، مرا ديوانه مي نامند

دريغ از حرف بيهوده ، دلم فرياد مي خواهد.

گمانم واژه هايم رفته از يادت

كتابم شاعري بي نام مي خواهد.

نژلا

 


نوشته شده توسط نژلا |

فرداي من حتی، تنهاتر از ديروز و امروزست.

فرداي من بي شك، شاكي ز تكرار مكررهاي امروزست.

فرداي من بي شك، تعبير بي رنگي از اين غمنامه ي فرسوده خواهد داشت.

ساز بد آهنگ دلم فردا، نفرين ناكوك حياتم را، فرياد خواهد ساخت.

فرداي من در انتظار ريزش آوار، رخت عزا بر قامت خورشيد خواهد دوخت.

از خانه ام فردا، ويرانه اي بر جاي خواهد ماند.

من اشك هايم را، بر شانه هاي كاذب يك دوست باريدم،

فردا دلم ديگر مجال گريه را از دست خواهد داد.

ناگفته هايم را، در گوش يك بيگانه نجوا كرده ام ديروز،

فردا دلم مي ميرد و لب بسته خواهد ماند.

نژلا


"توجه!"

دوستان عزیزم من به تازگی نوشته هام رو روی یکی دو تا وبلاگ دیدم !

می خوام خواهش کنم به حقوق من احترام بگذارید و بدون هماهنگی کپی برداری نکنید. 

ممنونم 


نوشته شده توسط نژلا |